سيد محمد باقر برقعى

2921

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

زمينه‌هاى هنرى و بازيگرى در تئاتر و خوشنويسى از استعداد كافى برخوردار مىباشد . كاشانى با اينكه در انواع شعر طبع‌آزمايى كرده ، اما طبعش بيشتر به سرودن غزل مايل است و در حقيقت بايد او را شاعرى غزل‌سرا ناميد . گفت ، گفتم گفت : چونى ؟ گفتمش : كافر مباد اين‌سان كه هستم * گفت : از كى ؟ گفتمش : تا دل به گيسوى تو بستم گفت : كى آموختت با من طريق مهرورزى ؟ * گفتمش : اين سرنوشتى بود از روز الستم گفت : از بالاى من هرگز بلاتر ديده گيتى ؟ * گفتمش : من در مقام معنى اين نكته پستم گفت : با مردم چسانى ؟ گفتمش : بيگانه ، زيرا * گفت : هان ؟ گفتم : كز آنان رشتهء الفت گسستم گفت : مىخواهى مرا ؟ گفتم : تو را ؟ آرى ، به حدّى * گفت : تا ؟ گفتم : دهم جان ، چون جز اين نايد ز دستم گفت : با درد غمم تا كى مدارا مىتوانى ؟ * گفتمش : داند خداى آسمانها تا كه هستم نرگس مست تو تا نرگس مست تو ز غوغا ننشيند * اين فتنهء برخاسته از پا ننشيند يا رب سببى تا كه پس از آن‌همه اقرار * در محكمه بر كرسى حاشا ننشيند و الا نشود قيمت در ، در شكم ابر * تا قطره صفت در دل دريا ننشيند تأثير كلامى كه نباشد ز سر سوز * هر قدر بود پخته ، به دلها ننشيند گر در حرم دوست مقيمم عجبى نيست * تا مىنشود صاف به مينا ننشيند قاصد چو به دست تو دهد نامهء ما را * از پاى محال است همان جا ننشيند تا شور نباشد نتوان شعر ترى گفت * اشكى نچكد درد به دل تا ننشيند آن كس كه مرا كرده بدين روز گرفتار * امّيد به روز من ديوانه نشيند